سنسیز
X
تبلیغات
رایتل
sansiz bu umur gechmiour

سنسیز

آرشیو
پنج‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1384


وقتی تو رفتی

وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد ،

پنجره رو به زیبایی و رو به آغوش

مهربانت بسته شد ، چشمه لبم خشک خشک شد ،

و آغوشم تنها بهانه تورا می گرفت!

وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد ،

آسمان چشمانم ابری و   دل گرفته شد و غروب غمگین عشق

در آسمان قلبم نشست!

وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد ،

و ثانیه ها برایم پر ارزش تر از گذشته شدند!

وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های

زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و

دوباره تو را در کنارم خودم احساس کنم!

وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و

رفیق شب و روز من تنهایی شد!

تو که رفتی شهر برایم غربت شد ،

و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد!!

تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود ،

و دستهایم همیشه لرزان!

تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود ،

و تنها آروزی تورا از خدای خویش داشتم!

وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو و به فکر تو بودم

و هر شب نیز اگر خوابی به این

چشمهای خسته من می آمد خواب تو را میدیدم!

وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم ،

و تنها نگاهم به پایان جاده که به

تو میرسم و تو را در آغوش خود میگیرم بود!

تو که رفتی من مانند ساحلی بودم که

در کنار دریای پر از عشق منتظر امواج محبت تو

بودم!وقتی تو رفتی ، نام سفر برایم یک کاووس وحشتناک شد

و دیگر از هر چه سفر بود

نفرت داشتم!تو که رفتی قلمم بر روی کاغذ خیسم

تنها از دوری و از رفتن تو مینوشت!

تو که رفتی عاشقی برایم پر درد تر و غمگین تر از گذشته شد !

وقتی تو رفتی هر زمان که پرستوها بر فراز

آسمان دلم پرواز میکردند به آنها می گفتم

سلام عاشقانه مرا به تو برسانند

و روزی تو را همراه با خود بیاورند.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 30103


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها