سنسیز
X
تبلیغات
رایتل
sansiz bu umur gechmiour

سنسیز

آرشیو
یکشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1384

 

 

                                              

امشب به یاد تو چشم بر هم گذاشتم و از رفتنت گریستم صبح را با یاد تو اغاز و شب را به یادت پایان دادم ، یادت در جانم جاریست و نامت ضامن حالم و نگاهت بی غرض است به من نگاه نکن این نگاه کردن ها ارامشی ندارد ، مرا دریاب تو را نخواستم با اینکه در دلم جا داری!

 

ای کاش هیچگاه چشمانم در چشمان پر فروغت خیره نمی گشت و عشق با این اتش سوز ناکش در جانم ریشه نمی کرد ،ای کاش می شد که عشق فراموش شود ولی افسوس که ریشه هایش قطور و نا گسستنی است و همچون میله های زندان قلبم را به اسارت گرفته ای کاش از چشمانم نگاه ملتمسانه ام را می خواندی و می نگریستی که چگونه در انتظارت اشک می ریزد ولی افسوس!

 

امروز صبح را بی تو اغاز می کنم کسی نیست که به او بگویم دوستت دارم ،انکه رفت و مرا در غربت فرداهای نا معلوم رها کرد برایم مفهوم عشق بود، انکه این چنین با امدنش عشق در دلم رویید و با رفتنش گل شوق در دلم پر پر گشت بیا که با یاد تو جان بگیرم تا بر فراز اسمان عشق پرواز کنم و دست در دست یکدیگر شعر محبت را زمزمه کنیم!

 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 30103


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها